مادر

به یاد می آورم لحظه های فراز را که صدای او اعتبارم می بخشید و لحظه های نشیب را که اعتمادم به یاد می آورم افرای افراشته ای را به یاد می آورم مادرم را ...

روز مادر را برای همه مادران مهربان به خصوص دوستانم تبریک عرض میکنم .

خوش به حال همه کسانی که روز مادر پیش مادرشون میروند و دستش رو می بوسند و زنده باشند تمام مادرهای مهربان و فداکار

عرفانی

[ سه‌شنبه 10 اردیبهشت 1392 ] [ 16:22 ] [ tarikh76 ]

مطلب ارسالی ازحسین پور

در این شهر

صدای پای مردمانی می آید که همچنان که تو را می بوسند طناب دار تورا می بافند

فروغ فرخزاد شاعر توانای معاصر در این دو جمله تابلویی خلق کرده که تصاویرش متحرک هستند.دستی دور گردن حلقه می شود برای بوسیدن که به حلقه شدن طناب دار تشبیه شده ،صدای پای ماموران اجرای حکم در سکوت زندان،یعنی این شهر همچون زندان خلوت و همچون سحرگاه اعدام مخوف است.چرا که مردمانش در ظاهر دوست و حتی بالاتر از آن عاشق تو هستند اما در حقیقت خواهان نابودی و مرگ تو هستند.تزویر و دو رویی در تابلوی فروغ بسیار زیبا تصویر شده است.نمی دانم چرا این شعر فروغ مرا یاد این بیت از حافظ می اندازد

آن یار کزو گشت سر دار بلند                   جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد

شاید به خاطر این است که در جامعه ما این دستها بیشتر دور گردن کسانی حلقه می شود که ساده تر و صادق ترند.

حسین پور

[ یکشنبه 08 اردیبهشت 1392 ] [ 23:31 ] [ حسین پور ]

یک شعر و هزار معنا

سلاخی میگریست

به قناری کوچکی دلباخته بود

ظاهرا درین دو جمله کوتاه ،احمد شاملو از عشق یک سلاخ به قناری کوچکی سخن می گوید که اشک سلاخ را در آورده است.این دو جمله کوتاه یک شعر است یک شعر کامل نه زیاد و نه کم.شاعر چه می خواهد بگوید:1.آیا سلاخ ازینکه به قربانی خود دلباخته است می گرید.2.آیا سلاخ چون مجبور است قناری کوچک را بنا بر وظیفه قربانی کند می گرید.3.آیا سلاخ قناری را کشته و اینک بر عشق از دست رفته خود می گرید.4.آیا عشق انقدر قدرتمند است که سلاخ را در برابر قناری کوچک به گریه انداخته است.5.آیا سلاخ چون می داند بین او و قناری کوچک هیچ سنخیتی وجود ندارد و پایان این عشق هرگز وصل نخواهد بود می گرید...

دوستان عزیزم مسلما شما هم از همین دو جمله کوتاه می توانید سولات زیادی طرح کنید .و همین قدرت قلم جادویی شاملو را بهتر می نمایاند.آنچه در حالت کلی شخصا ازین شعر استنباط کردم این است که همه ما تضاد عشق و وظیفه را در زندگی خود بارها تجربه کرده ایم عشق به همسر و فرزند در تقابل وظیفه در برابر پدر و مادر.بیماری فرزند روزی که باید سر کار باشیم.و حتی گاه از آرزوها و علایق بزرگی گذشته ایم چون وظایفی در زندگی داریم که نمی توانیم آنها را نادیده بگیریم.سلاخ می گرید چون زندگی او بی رحمی در برابر موجودات کوچک و ناتوانی چون قناری است.حال باید چگونه با این تعارض کنار بیاید چگونه عشق زندگی اش را قربانی کند در حالی که معنای زندگی او همین قربانی کردن های هر روزه است.سلاخ می گرید چون در زندگی او عشق به قناری ممنوع است.چون بر سر دو راهی انتخابی سخت قرار گرفته یا عشقش را قربانی کند یا خودش را.در یک کلام سلاخ بیچاره است و از فرط بیچارگی به تلخی می گرید.

حسین پور

[ پنج‌شنبه 05 اردیبهشت 1392 ] [ 21:38 ] [ حسین پور ]

شعر حافظ

آن تُرکِ پری چهره، که دوش از بر ما رفت

آیا چه خطا دیــــــــــــد که از راه خطا رفت

تا رفت مرا از نظر آن چَشـــــــــم جهان‌بین

کس واقف ما نیسـت که از دیده چه‌ها رفت

بر شمع نرفــــــــت از گذرِ آتشِ دل، دوش

آن دود، که از سوزِ جگر بر سر ما رفت

دور از رخ تو دم‌به‌دم از گوشـــهٔ چشمـم

سیلاب سرشــــک آمد و طوفان بلا رفت

 از پای فِتادیم چو آمــــــــــــد غم هجران

در درد بماندیم چو از دســــــت دوا رفت

دل گفت وصالـــش به دعا باز توان یافت

عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت

اِحرام چه بندیم چـــو آن قبله نه این جاست

 در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت

دی گفت طبیب از سر حَسرَت چو مرا دید

 هیهات که رنج تو ز قانــــــــون شفا رفت

 ای دوست به پرســــــیدن حافظ قدمی نه

زآن پیش که گوینــــــد که از دار فنا رفت

[ چهارشنبه 04 اردیبهشت 1392 ] [ 10:17 ] [ tarikh76 ]

يادي از استاد

سلام دوستان مورخ

يه مدتيه دلم براي استاد خوبمون آقاي دكتر اصفهانيان تنگ شده/ خوشحال ميشم اگه خبري ازش بشنوم كه در چه حاليه؟خيلي دوست دارم يه سر تبريز برم و اساتيد قديمي رو ببينم / هر چند ممكنه بازنشسته شده باشن/ انشاا... بعد از امتحانات دانشگاه و انتخابات يعني تو تابستون حتماً خواهم رفت/ قادري 

 

[ دوشنبه 02 اردیبهشت 1392 ] [ 08:49 ] [ علي اصغر ]

بیستون کندن فرهاد نه کاری است عجب

شاعر معتقد است که بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد اما آقای تاریخ که سرش درد می کند برای گرفتن حال شعرا آمد و فرمود که نخیر بیستون را داریوش و دار و دسته اش کنده اند و نه عشق و نه فرهاد در این زمینه نقشی نداشته اند.حال این آقای تاریخ هرچقدر هم خودش را بکشد نمی تواند منکر بخش دوم شعر شود که شهرت کنده شدن بیستون حالا کار هر کسی هم که بوده مال آقای فرهاد است.

دوستان عزیزم امسال سیزده به در در بیستون کرمانشاه بودم از سنگ نبشته داریوش کبیر شما اساتید تاریخ مطلعید اما من که نمی دانستم در پای کوه زیبای بیستون یک بنای نیمه ویران ساسانی هم وجود دارد و تازه کمی آن سو تر یک کاروانسرای دوره شاه عباس هم وجود دارد که البته به دلایلی نامعلوم راهمان ندادند سرکی در آن بکشیم خیلی تلاش کردیم که بگوییم به خدا ما فضول نیستیم فقط دوستدار تاریخیم اما راه ندادند که ندادند.بگذریم چیزی که به نظرم جالب آمد این بود که چقدر این پادشاهان کهنه و نو خوش سلیقه بوده اند.دوستانی که در آغاز فصل بهار از بیستون دیدن کرده اند می دانند که چه می گویم.گویی بخشی از بهشت را به زمین آورده اند.یک دشت وسیع از مخمل سبز سبزه زار.از داریوش بگیر بیا تا شاه عباس و برس به پهلوی ها ،همه کوله بارشان را در بهترین نقاط زمین افکنده اند.حالا یا پول داشته اند یا زور داشته اند یا خوش سلیقه بوده اند.اگر به هر دلیلی فرهاد سر از بیستون در آورده و در این کوه به کار عشق و عاشقی پرداخته باید بگویم که ای ولا به سلیقه ی آقا فرهاد

حسین پور

[ شنبه 31 فروردین 1392 ] [ 21:03 ] [ حسین پور ]

یک شب با لینکلن

دوستان عزیزم خیلی پیش می آید آدم به هر دلیلی بیخوابی سراغش بیاید و هرچه از این پهلو به آن پهلو بغلتد خوابش نبرد.پیشنهادم هیچ قرص یا داروی خاصی نیست.بلکه دیدن فیلمی است که از قوی ترین دیازپام های دنیا هم قوی تر است.فیلم کارگردان معروف هالیوود استیون اسپیلبرگ که برای دانش آموختگان تاریخ و اهالی فیلم کارگردان به نامی است.فیلم لینکلن به بازی دنیل-دی لوییس که لحظه اول ادم فکر می کند خود لینکلن مرحوم از قبرستان برگشته و با اسپیلبرگ همکاری کرده.هم گریم و هم بازی این هنرپیشه آنقدر به حقیقت نزدیک است که به حق او را شایسته اسکار بهترین هنرپیشه مرد در رقابتهای امسال کرد.لینکلن ریس جمهوری که تمام دنیا او را به خاطر تصویب لایحه ضد برده داری ستود سفید پوستی که برای آزادی سیاهان جنگید.با این فیلم یک بار دیگر نامش بر تارک تاریخ درخشیدن گرفت .در صحنه های آغازین فیلم همسر لینکلن به او می گوید :هیچکس را به اندازه تو دوست نداشته اند این عشق را به خاطر تصویب این لایحه از بین نبر.اما او با عشق بزرگش به انسان ،عشق و آزادی را برای همه می خواهد و نه تنها برای خودش ، همه حیثیتش را برای آزادی بردگان گرو می گذارد.فیلم لینکلن بسیار خوش ساخت است اما منتقدان می گویند بیش از اندازه به مسائل خانوادگی ریس جمهور پرداخته .در مقابل گفته میشود که لینکلن به راستی بسیار خانواده دوست بوده است.نقد دیگری که بر فیلم وارد است این است که کمی کسالت اور است،و درست به همین خاطر بود که گفتم یک شب که خواب از سرتان پریده این فیلم راببینید.جایی از فیلم که به نظر خودم جالب آمد این بود که در یکی از روزهای خونین جنگ داخلی لینکلن در جمع وزرایش می گوید می خواهم داستانی برایتان تعریف کنم.یکی از وزرای وی که به شدت از بابت کشته های آن روز متاثر است با عصبانیت و در حالی که جمع را ترک می کند می گوید برو بابا تو هم با این داستانهای مسخره ات.لینکلن بدون اینکه ناراحت شود داستانش را برای باقی حضار تعریف می کند!(ظرفیت ریس جمهور را ببینید و حال کنید)

حسین پور

 

[ جمعه 30 فروردین 1392 ] [ 22:43 ] [ حسین پور ]

در عجبم

خداوند متعال می فرماید : من از پنج کار شما بندگانم در عجبم!

-
اینکه تمام کودکی خود را در ارزوی بزرگ شدن به سر می برید و دوران پس از ان را در حسرت بازگشت به کودکی می گذرانید.

-
اینکه شما تمامی سلامتی خود را فدای مال اندوزی می کنیدو سپس تمام دارایی خود را صرف بازیابی سلامتی می نمائید.

-
اینکه شما به قدری نگران اینده هستید که حال را فراموش کرده اید در حالی که نه حال را داریدو نه اینده را.

-
اینکه شما طوری زندگی می کنیدکه گویی هرگز نخواهید مرد و پس از مرگ چنان گورهای شما را گرد و غبار فراموشی در بر می گیرد که گویی هرگز نبودید.

-
اینکه نمي دانيدکه مجروح کردن قلب دیگران بیش از دقایقی طول نمی کشد ولی برای التیام بخشیدن ان سالها وقت نیاز است

[ سه‌شنبه 27 فروردین 1392 ] [ 00:48 ] [ tarikh76 ]

عرض تسليت

ايام سوگواري شهادت بانوي دو عالم ، دخت نبي اكرم ، همسر با وفاي علي ( ع ) و مادر مهربان امام حسن و امام حسين ( ع ) بر همه دوستداران اهل بيت تسليت باد .

[ یکشنبه 25 فروردین 1392 ] [ 00:02 ] [ tarikh76 ]

معلمي و شاگردي

میدانید که معلمی هم ساز و کارهای خودش را دارد و قوانین خودش را .داستان معلم و شاگرد هم که داستانی تکراری  است و لی با این حال جذابیتهای خودش را دارد.وقتی به بچه ها می گویی فلان روز امتحان کلاسی می گیرم بچه ها همه تلاششان را می کنند تعداد دروس امتحان را کم کنند.شما زیر بار نمی روید.روز امتحان بچه ها همه تلاششان را می کنند تا امتحان نگیرید،شما زیر بار نمی روید.بعد از امتحان می گویند توروخدا برگه هارو صحیح نکن.شما زیر بار نمی روید.بعد از تحویل برگه ها بچه ها وقتی نمراتشان را می بینند باز  هم تلاششان را می کنند تا شما را مجاب کنند نمرات را در دفتر نگذارید ،شما باز هم زیر بار نمی روید ، بعد از گذاشتن نمره در دفتر بازهم تلاشها ادامه دارد این بار برای اینکه نمره امتحان کلاسی را در نمره مستمر یا پایانی تاثیر ندهید ...و این بار شما می پذیرید.البته این سوال پیش می آید که اصلا چرا از اول قبول نکردم و این همه خودم را خسته کردم.این از قوانین و سنتهای لایتغییر معلم و شاگردی است ،چه می توان کرد.

حسین پور

[ شنبه 24 فروردین 1392 ] [ 20:42 ] [ حسین پور ]
صفحه قبل1...34567...20صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران