سیزده خط برای زندگی


1- دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو بلکه به خاطر شخصیتی که من هنگام با تو بودن پیدا میکنم

2- هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد هرگز باعث اشک ریختن تو نمی شود

3- اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد

4- دوست واقعی کسی است که دست تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند

5- بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی هرگز به او نخواهی رسید

6- هرگز لبخند را ترک مکن حتی وقتی ناراحتی چون هر کسی امکان دارد عاشق لبخند تو شود

7- تو ممکن است در دنیا یک نفر باشی ولی برای یک نفر تمام دنیا هستی

8- هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران

9- شاید خدا خواسته که ابتدا بسیاری از افراد نامناسب را بشناسی سپس شخصی مناسب را , به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکرگزار باشی

10- به چیزی که گذشت غم مخور به انچه پس از ان آید لبخند بزن

11- همواره افرادی هستند که تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران اعتماد کن فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی

12- خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را میشناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد

13- زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری

گابریل گارسیا مارکز
 

(صبوری)

[ دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ] [ 15:53 ] [ tarikh76 ]

لوگوی تبلیغاتی در کره ماه

لوگوی پپسی را شامگاه 5 ژوئن در آسمان خاورمیانه روی کره ی ماه مشاهده نمایید!!!


بمب تبلیغات در جهان :
به گزارش نیو ادز نیوز بالاخره پس از مدتها شرکت پپسی توانست طرح تبلیغاتی خود برای تاباندن لوگوی پپسی بر روی کره ماه را که با مخالفت سازمان محیط زیست ملل متحد یو.اِن.ئی.پی مواجه بود را به مرحله ی اجرا برساند .
... بر اساس این برنامه اولین پروژه ی آزمایشی تابش نور بر سطح کره ی ماه در تاریخ 5 ژوئن 2012 ...(16 خرداد 91) در منطقه خاور میانه که شرایط مناسب تری را برای انجام این کار دارا میباشد انجام خواهد شد .
زمان دقیق این پدیده ی غیرطبیعی و جالب شامگاه شانزده خرداد به وقت ایران در ساعت 23:30 دقیقه است که در سرتاسر ایران نیز به صورت کامل قابل رویت خواهد بود . مدت تابش احتمالا تنها حدود 15 دقیقه به طول خواهد انجامید
در صورت موفقیت کامل پروژه ،این طرح تبلیغاتی به صورت رسمی در نقاط دیگر جهان توسط شرکت پپسی و احتمالا دیگر غول های عرصه ی تجارت جهانی اجرا خواهد شد.....

(عرفانی)

[ دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ] [ 15:33 ] [ tarikh76 ]

آن یار ...

پرنده های قفسی عادت دارن به بیکسی آخرین باری که دیدمش دو سال بعد از فارغ التحصیلی بود با همان کله بی مو و لبخند بی نقص که اولش آدم فکر میکرد لبخند تمسخر است اما آخرش می فهمیدی به مسخرگی این دنیا می خندد. همان کت شلوار سرمه ای رنگ و رو رفته را به تن داشت . در محل دانشکده جدید انسانی دانشگاه تبریز دیدمش.گفتم اینجا چه می کنی گفت دو واحد درسم را نگه داشته ام برای روز مبادا برای اینکه یک دریچه به دنیای خوب آموختن است و شاید برایش یک دریچه آزادی بود . دیگر نه دیدمش و نه نشانی از  او داشتم.  یادم است وقتی اولین بار قفسی شد من و عایشه یک جعبه شیرینی گرفتیم تا به دیدار خانواده اش برویم اما در کوچه پس کوچه های تبریز راه گم کردیم آن جعبه شیرینی را بعدا در خوابگاه خودمان خوردیم و از شما چه پنهان پولش از جیب من رفت .راستی ان روزها من چقد ضرر میدادم.وقتی هم اولین نامه اش را خطاب به بچه های کلاس نوشت اولین جمله اش این بود که اب هم اگر راکد بماند می گندد ولی او که اصلا رکود را نمی شناخت.تازگیها شنیده ام که باز تن به فقس داده و آنقدر این رکود آزرده اش کرده که حتی نک به دانه نمی زند.پرنده بلند پرواز کلاس  76 امیدوارم هرکجا هستی به سلامت باشی و پر پروازت را هر چه زودتر بازیابی.

[ یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 ] [ 16:01 ] [ tarikh76 ]

معرفی آثار و تالیفات دوستان

در این قسمت سعی بر این است تمام آثار و تالیفات دوستان به صورت مجموعه ای گرد آوری گردد لذا از همه دوستان و همکلاسیهای عزیز خواهشمندیم اگر مقاله تالیف یا هر اثر دیگری از آنها به ثبت رسیده و در اینجا از قلم افتاده ، یادآوری شود تا به آثار دوستان اضافه گردد .

غلام رضا زایری

کتاب : شکوه دیرین شهرستان دشتی

مقاله :پیامدهای مستعمره شدن هند در خلیج فارس _ مجله تخصصی تاریخ معاصر ایران

تدریس تاریخ _مجله رشد

---------------------------------------------

صالح امین پور

کتاب : مشرق زمین

------------------------------------------------

میر محمد موسوی

کتاب : شرح مشکلات همای و همایون خواجوی کرمانی

کتاب : داستان کوتاه صندلی خالی سعید

---------------------------------------------

نادر خبازی

کتاب:مانی و دین زرتشت - واکنش غرب در برابر زرتشت

مقاله :مشعشعیان در تاریخ تشیع - تاریخ و فرهنگ ساسانی و ........  مجله کتاب ماه تاریخ و جغرافیا

_------------------------------------------------

علی رضا سلیمان زاده

کتاب :کوروش فرمانروای بزرگ هخامنشی

مقاله:تاریخ باستانی ایران در حوزه شوروی - ارایه شده به سمیناری در لندن

 و  نه مقاله داخلی با موضوعات مختلف

-----------------------------------------------

لاله عرفانی

کتاب :شکوه دیرین نمین افسانه یا تاریخ ؟

مقاله :نقش ثقه الاسلام تبریزی در حقانیت مشروطه - مجله تخصصی پژوهش در تاریخ - دانشگاه تهران

تحولات تاریخی تفلیس از دوره شاه عباس صفوی تا فتحعلیشاه قاجار -مجله علمی پژوهشی قفقاز - اردبیل

 

[ جمعه 22 اردیبهشت 1391 ] [ 01:31 ] [ tarikh76 ]

بمانیم که چه ؟

 

بعد از مرگ نیما یوشیج، هوشنگ ابتهاج(سایه) برای استاد شهریار چنین نوشت

با من بی کس تنها شده ، یارا تو بمان


همه رفتند ازین خانه ، خدا را تو بـمان


من بی برگ خزان دیده ، دگر رفتنی ام


تو همه بار و بری ، تازه بهارا تو بــــمان


داغ و درد است هــــمه نقـــــش و نگــار دل من


بنگر این نقش به خون شسته ، نگارا تو بمان


زین بیابان گذری نیست ســــواران را ، لیک


دل ما خوش به فریبی است ، غبارا تو بمان


هر دم از حلقه ی عشاق، پریشانی رفت


به سر زلف بتان ، سلسله دارا تــو بمان


شهریارا تو بمـــان بر سر این خیل یتیم


پــــدرا ، یـارا ، انـدوهـــگــسارا تـو بـمان


سایه در پای تو چون موج چه خوش زار گریست


که ســرِ ســبز تو خوش باشد ، کـــنارا تو بمان

استاد شهریار در جواب سایه چنین می گوید:

سایه جان رفتنی هستیم بمانیم که چه              

زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه؟

درس این زندگی از بهر ندانستن ماست             

این هـمه درس بخوانیم و ندانیم که چه؟

خود رسیدیم به جان نعش عزیزی هر روز              

 دوش گـیریمـــو بخاکش برسانیم که چه؟

پی این زهر حلاحل به تشخص هـــر روز        

بچشیم و به عزیزان بچــشانیم که چه؟؟

دور سر هلــهله هاله شاهـــین اجـــــــل       

ما به سرگیجه کــبوتر بپرانیم کــه چـــه؟؟

کشتی ای را که پی غرق شدن ساخته اند     

هی به جان کندن از این ورطه برانیم که چه؟

قسمت خرس و شغال است خود این باغ مویز  

بی ثمر غوره ی چشمی بچلانیم که چه؟

ما طلسمی که خدا بسته ندانیم شکست       

کاسه و کوزه سر هم بشکانیم که چه؟؟؟

شهریارا .دگــران فاتحه از ما خــــــــوانند         

ما همه از دگران فاتحه خوانیم که چه؟..

 

 

[ چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 ] [ 17:28 ] [ tarikh76 ]

زینت حسین پور

سلام به بچه های باحال تاریخ 76 مخصوصا اشرف عزیز با مطلب زیبای 37 عیب اساسی ما ایرانیان که البته خرافه پرستی و بی سوادی و دزد بودن و پشت سر هم صحفه گذاشتننش کم بود.دوستان عزیزم اگر وقت کردید کتاب کاروان اسلام هدایت را هم بخوانید که بسیار زیباست.من هم به تاسی از اشرف عزیز که این مطلب زیبا را از هدایت نقل کرده این کتاب را به شما معرفی میکنم که اگر نخوانده اید حتما بخوانید.خیلی خوشحالم که دوستان باسواد و آگاهی چون شما دارم که با گذشت این همه سال از دانشگاه هنوز اهل مطالعه و اندیشیدن هستید.

[ چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 ] [ 16:40 ] [ tarikh76 ]

دل من دیر زمانی است که می پندارد

« دوستی » نیز گلی است ؛

مثل نیلوفر و ناز ،

ساقه ترد ظریفی دارد .

بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد                                                              

جان این ساقه نازک را

- دانسته-

بیازارد !

در زمینی که ضمیر من و توست ،

از نخستین دیدار ،

هر سخن ، هر رفتار ،

دانه هایی است که می افشانیم .

برگ و باری است که می رویانیم

آب و خورشید و نسیمش « مهر » است

گر بدانگونه که بایست به بار آید ،

زندگی را به دل‌انگیزترین چهره بیاراید .

آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف ،

که تمنای وجودت همه او باشد و بس .

بی‌نیازت سازد ، از همه چیز و همه کس .

زندگی ، گرمی دل های به هم پیوسته ست

تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست .

در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز ،

عطر جان‌پرور عشق

گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز

دانه ها را باید از نو کاشت .

آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان

خرج می باید کرد .

رنج می باید برد .

دوست می باید داشت !

با نگاهی که در آن شوق برآرد فریاد

با سلامی که در آن نور ببارد لبخند

دست یکدیگر را

بفشاریم به مهر

جام دل هامان را

مالامال از یاری ، غمخواری

بسپاریم به هم

بسراییم به آواز بلند :

- شادی روی تو !

ای دیده به دیدار تو شاد

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

تازه ،

عطر افشان

گلباران باد .

(فریدون مشیری)

[ چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 ] [ 16:34 ] [ tarikh76 ]

دلنوشته

حسین پور

17 ارديبهشت 1391 10:19
 
بچه ها از همه تون ممنونم از اینکه زنده و سالم هستید و ازینکه وجود دارید ازتون بینهایت ممنونم .ازینکه باعث می شید یادم بیاد اون سالهای خوشبختی واقعیت داشتند و خواب و خاطره نیستند.دلم تنگ است دلم می سوزد از باغی که می سوزد نه دیداری نه بیداری نه دستی از سر یاری مرا آشفته می دارد چنین آشفته بازاری

[ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ] [ 15:47 ] [ tarikh76 ]

دیدن خدا

شوالیه ای به دوستش می گوید:

بیا به سمت کوهی برویم که خداوند در آن زندگی می کند. می خواهم امتحان کنم که او چگونه فقط می تواند دستور داده و هیچ کاری برای سبک تر کردن بار و فشار مسئولیت ما انجام نمی دهد.

دیگری می گوید : پس من هم برای اثبات ایمان می آیم.

شب هنگام بود که به بلندی کوه مذبور رسیدند و صدایی در تاریکی شنیدند که می گفت: بار اسبهایتان را از سنگ های روی زمین پر کنید. سوارکار شاکی می گوید:

دیدی؟بعد از این همه سوارکاری و کوهنوردی، او هنوز می خواهد بار ما را سنگین تر کند. من هرگز اطاعت نخواهم کرد.

و سوارکار دوم همان کاری را کرد که به او دستور داده شده بود. وقتی از کوه پایین امدند سپیده دمیده بود و اولین اشعه های خورشید سنگ هایی را که شوالیه دوم با خود آورده بود روشن نمود. آنها خالص ترین الماس های دنیا بودند.

""تصمیمات و تقدیرات الهی اسرارآمیز هستند اما همیشه به صلاح ما می باشند""

مکتوب-پائولوکوئلیو

(یاوری)

[ جمعه 15 اردیبهشت 1391 ] [ 15:43 ] [ tarikh76 ]

خداحافظ

سلام ای غروب غریبانه ی دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه ی عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن دل
خداحافظ ای عطر شعر شبانه
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دل های خسته
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا
به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
خداحافظ ای بر غبار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی، اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه

 

[ سه‌شنبه 12 اردیبهشت 1391 ] [ 20:54 ] [ tarikh76 ]
صفحه قبل1...151617181920صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران