تو زخمی هستی اما من رنج می کشم!مطلب ارسالی ازحسین پور

فیلم سنگ صبور از نویسنده و کارگردان افغانی -فرانسوی عتیق ابراهیمی و با بازی گلشیفته فراهانی (کاری با حواشی زندگی گلشیفته ندارم) روایت زنی افغان است که در چریان جنگ داخلی افغانستان تمام فامیلش او را رها کرده اند تا به پرستاری از همسری که در کما به سر می برد بپردازد.این زن تنها با شوهرش که نه چیزی می بیند و نه چیزی می شنود گفتگو می کند و همه حرفهایی را که هیچگاه نمیتوانسته در حالت عادی به همسرش بگوید برایش بازگو می کند و در آن شرایط جنگی مراقب است شوهرش کشته نشود.سه نکته درین فیلم به نظرم زیبا امد:نخست این که در جوامع سنتی فداکاریهای زن به چشم کسی نمی اید اما خطاهایش سریعا با مجازاتهای سنگینی رو به رو می شود دقیقا شوهر زن زمانی به هوش می اِید که او در حال اعتراف به گناهانش است اما تا پیش از آن تمام تلاش زن برای حراست از شوهری که کسی باور نمیکند به هوش آید ندیده می ماند..دوم :دریک جامعه جنگ زده نه تنها زنان و کودکان آسیب می بینند که مردان نیز از آسیب در امان نیستند.مرد جوان جنگنجوی فیلم که تمام تنش با ته سیگار سوخته نمادی از این مساله است.سوم اینکه حتی درین جامعه غمزده و ویران هم می توان عشق ورزید و جوانی کرد.و زیباترین احساسات انسانی را زنده نگاه داشت.به قول شاملو سلاخی می گریست به قناری کوچکی دلباخته بود.در جایی از فیلم زن به زخم همسرش دست می کشد و می گوید تو دردی حس نمی کنی هیچگاه درد را حس نمی کردی عجیب است تو زخمی هستی اما من درد می کشم.

[ شنبه 30 دی 1391 ] [ 21:52 ] [ حسین پور ]

روزی که با پای خودم به زندان رفتم فقط به جرم علاقه به تاریخ!

باور کردنش سخت است اما تصمیمی بود که خودم گرفته بودم.نه اینکه از کاری که کردم پشیمان نباشم اما چاره ای نداشتم.باید آن بخش از روح وحشی بشر را که به همنوع خود ستم می کند هم می دیدم.نمی شود همیشه در کاخ ها سرک کشید و به دیدار زیباییها رفت.باید به جاهایی که مردمانش خون بهای کاخ ها را در آن پرداخته اند هم سری زد.یک روز جمعه دلگیر زمستان به سرم زد سری به زندان قصر بزنم.جایی که قصر فتحعلیشاه بود و سربازخانه ناصرالدین شاه و بلاخره زندان رضا شاه و محمد رضا شاه.الان دیگر موزه شده موزه ای که هر سلولش یادآور رنجی اجتماعی یا فردی است.جایی که فرخی یزدی شاعری که دهانش را با نخ و سوزن دوختند اما مگر می توان دهان عقل فرخی ها را دوخت.او بر دیوارهای زندان قصر بازهم بر ضد دیکتاتوری شعر نوشت.جایی که لورنس عربستان به جرم راه انداختن شورش دربین عشایر به آنجا رفت اما در همان زندان هم شورشی به راه انداخت و از فرصت استفاده کرد و گریخت.جاییی که افتتاح کننده زندان خود اولین زندانی بود.جایی که سردار اسعد بختیاری و تیمورتاش از عرش به فرش آمدند و دکتر احمدی آنها را با تزریق آمپول هوا به زیر خاک فرستاد.سلولهای انفرادی که بدون هیچ پنجره ای و به وسعت یک قبر تن انسانهایی را در آغوش می گرفتند که بعضا زمانی در ناز و نعمت می زیستند.صدای زیبای زندانی که زندانبان صدایش را ضبط کرده از پنجاه سال پیش در فضا طنین انداز است.چه سقف بلند و دلگیری دارد زندان.اولین قاتل زنجیره ای زندان هم روزی اینجا در زنجیر بوده قاتلی که به قتل چندین کودک اقدام کرده و ازینکه قرار است اعدامش کنند در تحیر بوده است.

آب خنک چشمه های تهران

راهنما توضیح می دهد این اصطلاح آب خنک خوردن از زندان قصر وارد فرهنگ عامه شده چرا که زندانیها پس از اینکه در اتاق زیر هشت کتک می خورده اند برای رفع اتش از آب دو چشمه ای که از زیر اتاق زیر هشت می گذشته می نوشیده اند و این همان ماجرای آب خنک خوردن است که ما بدون دانستن معنای واقعیش آن را به کار می بریم.

یک راهنمای زندان کشیده

به بخش زندانیان سیاسی که می روی راهنما خود زندانی سیاسی بوده در سالهای 51 تا 57 وی از تمام زیر و بم زندگی در زندان خبر دارد.اتاق ملاقات را نشانمان می دهد تمام وجود آدم را وحشت و استرس فرا می گیرد گویی هنوز همه شان همانجا هستند چرا که صداهای ضبط شده زندانیان ولوله ای وحشتناک در این اتاق افکنده،علت این است که فاصله زندانی و ملاقاتی آنقدر زیاد بوده است که مجبوربوده اندفریاد بکشند.حالا تصور کنید صد نفر همزمان با هم فریاد بکشند.از ورای زمان فریادهای غمناکشان را می شنوی و نمی توانی کمکشان کنی.اتاقهایی که به زحمت دوازده متر هستند و پانزده زندانی را در خود جای داده اند.بازهم سلولهای انفرادی و حیاطی که دیوارهایش آنقدر بلند است که حتی توهم آزادی رویایی از دست رفته می نماید.

از در زندان که بیرون می ایی یک باغ بزرگ و مفرح روبه رویت می بینی انگار آنچه پشت سر به جا گذاشته ای کابوسی بیش نبوده است.اما دیگر دل و دماغی برای چرخیدن درین باغ زیبا ندارم.به انسان می اندیشم به همه لطافت و نازک دلی اش.بازهم به انسان می اندیشم به همه خشونت و سنگ دلی اش .و به آنان که در راه بهتر کردن دنیا تمام شور و استقامت خود را به کمک طلبیدند.و به روزی می اندیشم که همچون کشور سویس در تمام زندانها در تمام جهان بسته شود...چه رویای دوردستی!می شود مگر نه؟ برخلاف همیشه به شما دوستان بزرگوارم توصیه نمی کنم بروید زندان...گفتم که پشیمانم.

حسین پور

[ شنبه 30 دی 1391 ] [ 21:21 ] [ حسین پور ]

در مورد انجمن حجتیه بیشتر بدانیم

انجمن حجتیه تشکیلاتی که هدف اصلی آن، دفاع از اسلام در مقابل بهائیت و تلاش برای «فراهم کردن زمینه ظهور امام عصر» است. این انجمن در سال ۱۳۳۲ به رهبری یک روحانی شیعه به نام شیخ محمود حلبی تأسیس شد.[۱] حلبی این گروه را در سال ۱۳۶۲ پس از تهدید روح‌الله خمینی و متهم‌شدن به خیانت و ارتجاع، تعطیل کرد.

اختلاف اصلی اعتقادی انجمن حجتیه با دیدگاه حاکم در جمهوری‌اسلامی ایران، آنست که آنها معتقد به تلاش برای تشکیل حکومتی اسلامی تا پیش از ظهور امام عصر نیستند.[۲]


ادامه مطلب
[ پنج‌شنبه 28 دی 1391 ] [ 18:41 ] [ tarikh76 ]

آیا هنوز هم می توان از اتاق فرح پهلوی با یک تلفن سکه ای به دیگران زنگ زد؟

پا به کاخ سبز که گذاشتم هیچ چیز سرجایش نبود.نه فرشها و نه تابلوها نه مبلمان و نه قاشق و چنگالها ،در حال تعمیر مجموعه کاخ موزه سعد آباد بودند و مردمانی که برای بار اول به این مجموعه زیبا آمده بودند تقریبا دست خالی باز می گشتند.ورود به طبقه دوم کاخ هم ممنوع بود.یعنی جایی که دوازده سال پیش من و عایشه و زیور واشرف واگر درست به خاطر داشته باشم لاله و عزیزه هم بودند از آنجا بازدید کردیم .در اوج شادابی و جوانی در اتاقهای کاخ سرک می کشیدیم و صدای خنده اکیپ زیور و عایشه تمام کاخ را پر کرده بود.تخت زیبای شاه و شاهبانو و پوست پلنگی که در پای تخت انداخته شده بود بیشتر از باقی چیزها توجه مان را جلب کرد.امسال به جز اتاق بیلیارد شاه که دست نخورده بود تقریبا همه اتاق ها را خالی کرده بودند.آن سال اما همه چیز سر جایش بود بازدید کنندگان کاخ از چند دختر جوان پر شروشور هم که از تبریز آمده بودند بازدیدی می کردند.و با لبخند از کنارمان می گذشتند.وقتی از کاخ سبز بیرون آمدیم کنار چکمه بزرگ رضاشاه کیوسک تلفنی بود که با دوریالی کار می کرد.دوریالی خیلی وقت بود منسوخ شده بود اما در کاخ این کیوسک عتیقه وسیله ای شد برای تفریح ما که سالها بود چنین چیزی ندیده بودیم.درست خاطرم نیست کدامیک از اعضای گروه ملکه بزرگ تاریخ زیور نیامده بود که عایشه از همان کیوسک کذایی و با سکه دوریالی به او زنگ زد و با صدای بلند و همان خنده های تکرار ناشدنی اش در تاریخ به اضافه جیغ بنفش مخصوصش فریاد می زد که من از اتاق خواب فرح زنگ می زنم! پایم را از کاخ سبز بیرون می گذارم با اشتیاق دنبال همان کیوسک تلفن می گردم چکمه رضاشاه همانجا با ابهت ایستاده ولی عایشه کجایی تلفن سکه ای دیگر وجود ندارد.نه دیگر نمی توان با یک تلفن سکه ای از اتاق فرح پهلوی زنگ زد و به زمین و زمان و به خوب و بد دنیا خندید.به قول بزرگی هیچ گاه به خانه دوران کودکیتان سر نزنید آنچه آنجا می یابید اسباب بازیهای دوران کودکی است اما کودکی هایتان را هرگز آنجا باز نمی یابیدامیدوارم بر و بچه های سر حال تاریخ 76 خنده هایشان را هرگز گم نکنند.و کاخ شادیهایشان همیشه پر از کیوسک و پوست پلنگ باشد.از لاله عزیز خواهش می کنم اگر در مورد بچه هایی که به کاخ آمده بودند خاطره ام خوب یاری نکرده مطلب را تصحیح کند.

(حسین پور)

[ چهارشنبه 27 دی 1391 ] [ 00:18 ] [ ]

آقای علی پیروتی

سلام همکلاسى هاى عزيز داداش همچون جانم دکتر پيروتى. خوب کارى کردين براى خودتون وبلاگ ساختين. راستش داشتم تو گوگل اسم خودمو سرچ مىکردم تا شايد مقاله گم شده ام را پيدا کنم که چششمم افتاد به وبلاگتون و کامنتارو داشتم مى خوندم که تحت تاثير نوشته يکى ا, خانماى همکلاسىتون واقع شدم. که گفته يادش به خير جوانيمان... اونوقتا که مىومدم تبريز و شما جوون بودين من نوجوون ولى الان منم 29 سالمه... شماها که تاريخ خوندين خوش به حالتون براتون درکش خىلى راحته انقدر سلسله و خاندانها و ... رو از تو کتاباى چند صد صفحه ايتون شوهر دادين که 20 30 سال مثل اب خوردن واستون.

All the best.

[ یکشنبه 24 دی 1391 ] [ 18:03 ] [ tarikh76 ]

محمدعلی شاه و احمدشاه

دوستان گلم یک سوال و جواب دیگر تاریخی برایتان در وبلاگ میگذارم که شاید در کلاس درس به دردتان بخورد.

هیچ با خود فکر کرده اید محمد علیشاه قاجار و پسرش احمد شاه که هر دو مجبور به ترک ایران شدند چه سرنوشتی یافتند؟

جالب است بدانیم محمد علی شاه فرزند دختر امیرکبیر به نام ام خاقان است .و مادرش درست روز خروج او از ایران وفات کرد. در جوانی فرانسه و روسی را خوب فرا گرفت و به تمدن روسی علاقمند شد همین سبب شد انگلیسیها همیشه به او مظنون باشند.میدانیم که محمدشاه با مقرری صدهزار تومان در سال از ایران به اودسا منتقل شد.ویکبار به همره دو برادرش تلاشی ناکام برای رسیدن به سلطنت انجام داد.و دوباره به اودسا بازگشت.پس از اشغال بندر اودسا توسط روسها محمدعلیشاه به عثمانی گریخت.محمدعلیشاه بارها به کشورهای اروپایی سفر کرد و در اوخر عمر که به بیماری دیابت مبتلا شده بود در کشور فرانسه در سن 76 سالگی درگذشت.علیرغم چهره منفوری که از او در تاریخ ایران به جا مانده وی را فردی ساده و زودباور میدانند که در هنگام خروج از ایران ریالی با خود به همراه نبرد و تا آخر عمر با مستمری که از دولت ایران دریافت می کرد زیست.وی تنها یکبار ازدواج کرد و در تمام زندگیش بر خلاف پدرانش به همسرش وفادار ماند.

احمد شاه قاجار که در سن دوازده سالگی به سلطنت رسید در سن سی و دو سالگی در فرانسه به بیماری کلیه دچار شد و با وجود دو عمل جراحی در همان سن درگذشت.گویی همه کارهایش را باید در سنین پایین انجام می داد. وی در دوران اقامت در فرانسه به خرید زمین و اوراق بهادار پرداخت .با وجو چهره مثبتی که از او در تاریخ ایران به جامانده او را فردی بسیار مال دوست و خسیس معرفی می کنند وی علاوه بر همسرش پنج زن صیغه ای داشته است.این پدر و پسر تبعیدی یکبار در فرانسه با یکدیگر دیدار کردند.هر دوی آنها به خواست خودشان در کربلا و در جوار بارگاه امام حسین مدفون شدند.

حسین پور

[ چهارشنبه 20 دی 1391 ] [ 18:20 ] [ حسین پور ]

یازده تن طلای ما در نزد روسها چه می کرد؟مطلب ارسالی ازحسین پور

دوستان گلم  سلام

به خاطر دارید در درس تاریخ معاصر سالها خواندیم یازده تن طلای ایران که در دست روسها بود در دوران نیاز مصدق به ا و تحویل داده نشد.بلکه بعدها این طلاها به دولت ارتشبد زاهدی رسید.هیچ تا به حال از خود پرسیده اید اصلا یازده تن طلای ما دست روسها چه می کرد؟چرا روسیه این ابرقدرت سرخ آن هم در دوران استالین چنین مبلغ هنگفتی به ما بدهکار بود؟ برای پاسخ این سوال باید کمی به عقب باز گردیم.یعنی دوران جنگ دوم جهانی و اشغال ایران توسط نیروهای متفقین.در آن دوره روسها که ارتباطشان با اوکراین و گندم آنجا قطع شده بود ناچار بودند مواد خوراکی ارتش خود را از ایران تهیه کنند.البته آن بخش از ارتش حاضر در ایران را.انگلیسیها و آمریکاییها در ازای خرید مواد غذایی به ایران پوند و دلار می پرداختند و ریال تهیه میکردند.اما روسها چون ارزش پول روبل بسیار پایین بود نمی توانستند به ایران روبل بدهند لذا برای تهیه ریال دولت ایران از آنها تقاضای طلا کرد.چرا که شوروی طلای بازمانده از دوران تزاری را به شمش تبدیل کرده بود و ذخایر بسیار زیادی از شمش داشت.روسها پذیرفتند.همچنین استفاده ارتش شوروی از راه آهن ایران در قبال پرداخت کرایه امکانپذیر شد.در پایان جنگ مبلغ بدهی روسها به یازده تن طلا رسید.همان یازده تن طلای معروف که به دولت ملی مصدق پرداخته نشد.

[ چهارشنبه 20 دی 1391 ] [ 17:55 ] [ حسین پور ]

همدیگر را تحقیر نکنیم

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یكی نیست، بگذار یكی نباشد .

بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.

بخواه كه در عین یكی بودن، یكی نباشیم.

بخواه كه همدیگر را كامل كنیم نه ناپدید .

بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز كه مورد اختلاف ماست، بحث كنیم ،اما نخواهیم كه بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدی برساند.

بحث، باید ما را به ادراك متقابل برساند نه فنای متقابل .

اینجا سخن از رابطه عارف با خدای عارف در میان نیست .

سخن از ذره ذره واقعیت‌ها و حقیقت‌های عینی و جاری زندگی است.

بیا بحث كنیم.

بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم.

بیا كلنجار برویم .

اما سرانجام نخواهیم كه غلبه كنیم.

بیا حتی اختلاف‌های اساسی و اصولی زندگی‌مان را، در بسیاری زمینه‌ها، تا آنجا كه حس می‌كنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می‌بخشد نه پژمردگی و افسردگی و مرگ، حفظ كنیم.

من و تو حق داریم در برابر هم قد علم كنیم و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم.

بی ‌آن ‌كه قصد تحقیر هم را داشته باشیم .

عزیز من! بیا متفاوت باشیم.

[ سه‌شنبه 19 دی 1391 ] [ 18:15 ] [ tarikh76 ]

موزه جواهرات ایران

از میدان فردوسی وارد خیابان فردوسی که می شوی در وهله اول مغازه های چرم فروشی و قیمتهایی که برای اهل علم زیاد خوشایند نیستند توجه ات را جلب می کند.اما کمی که جلوتر بروی ساختمان بانک مرکزی ایران با دو تا مامور تفنگ به دست اینور و آنورش خودنمایی می کند خود ساختمان بانک مرکزی باز برای اهل علم حرفی برای گفتن ندارد.اما در زیر زمینش گنجی نهفته است که هم اهل علم و هم اهل تجملات را راضی می کند.راجع به موزه جواهرات ایران صحبت می کنم جایی که بنابر اطلاعات من در جهان حرف نخست را می زند و تنها موزه جواهرات بریتانیا ادعای همسری با آن را دارد که البته به گفته کسانی که آنجا را هم دیده اند در همان حد ادعاست.بار اولی که مشتاق شدم ازین موزه دیدار کنم در پی یافتن کره جغرافیایی معروف ناصرالدین شاه قاجار بودم که بدانم چه بر سرش امده .وقتی وارد موزه جواهرات شدم و آن کره رویایی را که سی وشش کیلو گرم طلا و چندین هزار قطعه جواهر کمیاب به وزن شش کیلو گرم در ساخت آن به کار رفته را دیدم کاملا متحیر و مجذوب این ساخته دست هنرمندان ایرانی قرار گرفتم.در روی این کره ایران با الماس نشان داده شده است.علاوه بر این تاج کیانی که تاج خاندان قاجار بوده.تاج پهلوی اول و دوم و جواهرات ملکه سابق ایران فرح پهلوی نیز درین موزه نگه داری می شود الماس معروف دریای نور و طبق طبق در و گوهر و فیروزه و عقیق و برلیان و حتی لباس جواهر نشان امیر کبیر ،چتر و عصای جواهر نشان فتحعلیشاه وظروف غذای جواهرنشان دربار صفوی درین موزه نگه داری میشود.لطفا در اولین فرصت به این موزه بی نظیر سر بزنید.تا بدانید چه می گویم.

حسین پور

[ سه‌شنبه 19 دی 1391 ] [ 09:35 ] [ tarikh76 ]

مطلب ارسالی ازآقای قادری

سلام

يه مدتيه تو فضاي رسانه اي كشور خبرايي پخش شده از يه مجري تلويزيون كه شايدم شما هم جايي مطلبي رو در اين مورد خونده باشين يا يه چيزايي شنيده باشين/ شايد بگين خوب به ما و اين جمع دوستانه و اين وب چه ربطي داره خوب دليل طرح اين مسئله اينه كه دوستان همكلاسي ما اين توفيقو داشن و دارن كه سالها به امر مقدس معلمي مشغولنو و هر حرفي كه رو سر كلاس درس به نوجوونا و جوونا منتقل ميكنن قطعاً تاثير به سزايي در رفتار، تفكر و آينده اونا داره/ از اون جاييكه اين موضوع هم ماهها پيش از انتشار در رسانه ها منو با خودش درگير كرده بود و از ابتداي شكايت قرباني پيگير موضوع بودم فكر كردم طرحش با موضوعات مذكور خالي از لطف نباشه/ ابتدا پيشنهاد ميكنم به آدرسي كه در پايان مطلب اومده برين و مصاحبه فرد قرباني رو مطالعه كنين/ مطلبي رو كه مطالعه ميكنين واقعيه و عين همون چيزيه كه ماهها قبل به حقير گفته شده/ اما ماحصل اين موضوع كه خيلي از جوونا به ويژه دختر خانوما باهاش مواجه ميشن و معمولاً هم شكست ميخورن 1- عدم غلبه بر احساسات و بهره نبردن از قوه تعقله2- دست و پا گم كردن جوونا و به ويژه دخترخانوما در مقابل آدماي مشهور علي الخصوص بازيگران/ مجريان/ فوتباليستهاو...حقير به اين فرد قرباني گفتم شما اگه به جاي اين مجري شماره يه جوون ديگه اي رو داشتي بهش زنگ ميزدي با قطعيت جواب داد نه/ 3- پايبند به اصول ديني/ اخلاقي و عرفي در كليه امور زندگي يعني اينكه ارتباط با نامحرم يه ضوابطي داره كه برا مجري و غير مجري بايد لحاظ بشه

4- دوري از خرافات و مسائل پوچ يعني اگه اين آدم اسمش اگه رو خاك عرفات نوشته نميشد بختش وا نميشد؟ چيزايي خرافي بين برخي خانوما باب شده و اونا رو عموماً به ورطه اي ميكشونه كه گاهاً جبرانش مشكله مثل همين موضوع كه آبرو و زندگي يه خانومي در يه خانواده و فاميل دانشگاهي برا هميشه نابود شده و مهمتر از همه بچه اي كه ...

و نتايج ديگه اي كه شما بهتر از من در اين ماجرا عايدتون ميشه و عقل من حقير شايد به اونجا نرسه/ به نظر من حقير  اينا چيزاييه كه سركلاس درس تو دبيرستانها بايد گفته بشه و اي كاش منم مث شما يه معلم بودم

   http://www.asriran.com/fa/news/249904/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%86-%D8%B4%D8%A7%DA%A9%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D9%87%D9%88%D8%B1-%D8%AA%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%88%D9%86

[ دوشنبه 18 دی 1391 ] [ 10:08 ] [ علي اصغر ]
صفحه قبل1...89101112...20صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران