آی آراز طوفان ائله !...

آی آراز طوفان ائله !...

  • آی آراز، بیر دالغا وور، دریا کیمی طوفان ائله

ظالمین ییخ قصرینی، اؤز باشینا ویران ائله

 

زوره محکوم ائیله‌ییب، ایندی طبیعت بیزلری

زور دئیه‌ن جلّاد ایله، بیزلر آرا دیوان ائله

 

بیر هجوم ایله داغیت، شیطانلارین کاشانه‌سین

او فساد و فتنه قصرین، خاک‌له یکسان ائله

 

وئرمه امکان بوندان آرتیق هر شرفسیز انسانا

آز بو یولسوز کسلری، دل مولکونه سلطان ائله

 

تؤکدو ناحق، سئل کیمی، بیهوده قارداشلار قانین

کئچمیشی سال خاطره، بیر قانه یوز مین قان ائله

 

سو ده‌ییل سندن آخان، قانه دؤنن گؤز یاشی دیر

بو اَسَف احوالی گؤر، طوفان قوپار، عصیان ائله

 

بیر ـ بیریندن، سن بو قان قارداشلارین سالدین اوزاق

گل بو سرگردانلارین، هر موشگولون آسان ائله

 

بیر قیلیج تک اورتادان کسدین محبّت رشته‌سین

آز بو مئیداندا شرارت مرکبین جولان ائله

 

قاضی اول، انصافه گل ، حکم زامان وئر تازه‌‌دن

غصب اولان تورپاقلاری، وابستة‌ ایران ائله

 

کؤکله‌مه هجران سازین، دل سوزونو آرتیرما چوخ

وصلدن سال صحبتی، گل چارة هجران ائله

 

قارداشی ـ قارداشا چاتدیر، جانی هجراندان قوتار

بو آغیر بیر خسته‌لیک‌دیر، خسته‌یه درمان ائله

 

نه «‌شمالی »‌ نه « جنوبی»؟ آت بو چیرکین سؤزلری

مولک ایراندیر تماماً، دونیایا اعلان ائله ( 1)

 

لعنت او شاهه کی، وئردی باده ملک ایرانی

یاده سالدیقجا او شاهی، لعن ائله، افغان ائله

 

فتحعلی شاه ائیله‌دی، فاحش خیانت ایرانا

سنده خدمت گؤستریب، نقصانلاری جبران ائله

 

تورکمن چای پیمانی، بیر ننگ دیر تاریخده

عُرضه‌سیز شاهین ایشین دونیالره اعلان ائله

 

کئچدی اون یئددی شَهَر روسیّه‌نین چنگالینا

بو جنایاتی گتیر یاده، بوگون عنوان ائله

 

گولستان پیمانی‌دا سیندیردی ایرانین بئلین

بو ایشه باعث‌لره، یارب اؤزون دیوان ائله

 

گل گتیر بو ملّته آزاده‌لیک فرمانینی

ملک ایرانی صفاده روضة رضوان ائله

 

تهمت و تحقیر اوخو، هر سمتیدن یاغماقدادیر

سینه‌وی بیر داغ کیمی، بو اوخلارا قالخان ائله

 

یا اؤزون چک بیر کناره، غصب اولان مرزی گؤتور

یا ایکی روحو سازاشدیر، دل‌لری شادان ائله

 

(عرفانی)

[ شنبه 07 بهمن 1391 ] [ 13:06 ] [ tarikh76 ]

ناصر پورپیرار و دوازده قرن سکوت

چند سال پیش شخصی با نام ناصر پورپیرار ولوله ای در محافل تاریخی افکند و کل بنیان تاریخ ایران را با پرسشهایی اساسی زیر سوال برد.اساتید تاریخ او را دیوانه خواندند پورپیرار متقابلا مدعی شد آنها از قبل این تاریخ دروغین نان می خورند.

پورپیرار و تپه های باستانی

وی مدعی شد تپه های باستانی ایران از جمله حسنلو -زیویه -سیلک و سایر تپه ها تاریخ واقعی ایران باستان هستند و آریایی ها که به ایران حمله می کنند مهاجمانی بودند که هرگز ایرانی های اصیل آنها را به رسمیت نشناختند و لغت پارس را برگرفته از پارس سگ می داند که بومیان فلات ایران این نام را به قوم کوروش و داریوش دادند چرا که آنها را مهاجم می دانستند.وی کوروش و داریوش را اصالتا روس و از مذهب یهود می داند و کلمه به کلمه کتیبه بیستون را با زبان روسی و کردی مقایسه می کند و مدعی است که هشتاد درصد کلمات بیستون روسی است درحالیکه باید این کلمات به زبان کردی-که به قول او اصیل ترین زبان ایرانی است -مشابه می بودند.وی مدعی است از حمله آریایها به ایران تا حمله اعراب مسلمان ایرانیان به مدت دوازده قرن در برابر این یهودیان حاکم سکوت کردند.و درواقع اسلام را مکتب رهایی ایرانیان می داند.البته این به آن معنا نیست که روایات رسمی اسلامی را هم پذیرفته است.

پورپیرار و تاریخ اسلام

پورپیرار مدعی است اسلام باعث آزادی ایرانیان از چنگ یهودیان شد و معتقد است تنها سند از طلیعه اسلام قرآن است اما خود قران هم تا قرن چهار هجری نوشته نشده چرا که کاغذ در قرن چهارم از چین به جهان اسلام آمد بنابرین تمام روایات سوزانده شدن قران توسط عثمان و گردآوری قران در قرون اولیه را دروغ می داند.پورپیرار بیش از همه به فهرست ابن ندیم می تازد و این کتاب را نوشته یک یهودی دروغ پرداز میداند و معتقد است هیچکدام از کتابهایی که او مدعی است از ایران پیش از اسلام یا پس از اسلام تا قرن چهار هجری اصلا وجود نداشته اند.و خداینامه ها و نامه تنسر و سایر منابع پیش از اسلام را یکسره رد می کند.ی مذهب تشیع را هم با استناد به تاریخ طبری زاییده دست یهودیان می داند و واقعه غدیر را رد می کند.وی کشته شدن سه خلیفه راشدی را هم کار یهودیان میداند.پورپیرار وبلاگی هم دارد که در آن به دفاع از اندیشه ها و نوشته هایش می پردازد.

راست یا دروغ؟

پورپیرار چنان محکم و مستدل سخن می گوید که در وهله اول رد کردن حرفهایش دشوار است خود او مدعی است که طرح سوال کرده و باید تاریخ ایران باز نویسی شود وی تقسیم تاریخ و ماقبل تاریخ را با استناد به اختراع خط غلط می داند و مدعی است از زمانی که انسان کوزه ای ساخت تاریخ هم آغاز شد.همچنین بنای تخت جمشید را یک بنای ناقص میداند که هیچگاه کسی در آن نزیسته چرا که زندگی درآن به خاطر اصول غلط مهندسی غیر ممکن بوده است.به گفته او این بنا در زمستانها بسیار سرد و در تابستانها بسیار گرم بوده و در بخشهایی از آن پنجره ای وجود نداشته است.او همچنین شاهنامه و نهضت شعوبیه را کار یهودیان دانسته و به شدت به شاهنامه حمله کرده است.

پورپیرار کیست؟

پورپیرار از اعضای سابق حزب توده بوده و در کتاب شش جلدی تاملی در بنیان تاریخ ایران که به گفته خودش هیچ ناشری در ایران آن را چاپ نکرده بنابرین وی در سنگاپور اقدام به چاپ کتابش کرده تمام تاریخ ایران را خیالی توصیف می کند و بیش از همه به کتاب هزاره های گمشده پرویز رجبی و کتاب دو قرن سکوت دکتر زرین کوب می تازد.و این دو مورخ را خیالپرداز معرفی می کند.به طوریکه در تالار ابوریحان دانشگاه تهران با دکتر روزبه زرین کوب-برادرزاده عبدالحسین زرین کوب-به شدت درگیر مشاجره شد.خواندن کتابش برای دوستداران تاریخ خالی از لطف نیست.از یهودی ستیزی اش که بگذریم سولات جالبی طرح می کند که به گفته خودش او نیز جواب را نمی داند.

حسین پور

[ جمعه 06 بهمن 1391 ] [ 22:20 ] [ حسین پور ]

شبهای امتحان و سلسله جغدیان

امروز شش بهمن ماه است و سر رسید سال 1379 را باز می کنم به خط لیلا صالحی در آن نوشته شده سلسله جغدیان تاسیس شد.هنوز امتحانات بعضی از دانشگاهها تمام نشده اگر به وبلاگهای مختلف سر زده باشید دانشجویان محترم مطالب جالبی درباره این روزهای دشوار نوشته اند.به عنوان مثال یکی نوشته در ساعات ملکوتی امتحانات من و همه دانشجویان می گوییم خدایا غلط کردم از ترم بعد حتما می خوانم.اگر به خاطر داشته باشید این دعای ساعات ملکوتی ما هم بود که اعضای سلسله جغدیان -وجه تسمیه اش بیدار ماندان تا طلوع صبح دانشجویان شب امتحانی- بودیم یکی دیگر نوشته به خدا سوگند اگر سوالات امتحان را در دست چپ و پاسخ امتحانات را در دست راستم نهند بازهم حال ندارم نگاهی به آنها افکنم.سلسله جغدیان توسط لیلا و سودابه و خدیجه و زینت و سوسن خواهر سودابه پایه گذاری شد به زبان دیگر معتقد به همین سوگند غلیظ و شدید بودند.دیگری نوشته شب امتحان است شیطونه میگه برم درس بخونم.زکی من که گول نمیخورم! سر انجام با پایان امتحانات سلسله جغدیان به دلیل تن پروری و تنبلی بنیانگذارانش فروپاشید و امتحانات به پایان رسید.دلم برای همه بنیانگذاران محترم سلسله تنگ شده ولی به خدا سوگند برای شب امتحان هیچوقت دلم تنگ نمی شود! یادم است عزیزه روی میز پینگ پنگ می نشست و درس می خواند و اشرف طول سالن خوابگاه را گز می کرد.لیلا تا آخرین قطره تعطیلی در بوکان می ماند.من و سودابه هم که شلمان بودیم و سر ساعت دوازده می خوابیدم حالا چه درس خوانده بودیم و چه نخوانده بودیم.خدیجه هم غش غش به خرزنی بچه ها در سالن می خندید.شکوفه هم دچار تنگی نفس میشد از شدت استرس و باید می بردیمش بیرون خوابگاه نفس بکشد.سوسن زانوانش را بغل می کرد و می گفت زینت چه بکنم؟ و من کلی با لهجه کرمانشاهیش حال می کردم.سر رسید را می بندم.سلسله فروپاشیده و بنیانگذاران اینک خودشان برگزار کننده امتحانات هستند چه می شود کرد گهی زین به پشت و گهی پشت به زین و این سر آغاز دفتری دیگر در زندگی ماست.

همکلاسی قدیمی شما حسین پور

[ جمعه 06 بهمن 1391 ] [ 21:36 ] [ حسین پور ]

حال ما را خدا می داند

حال ما حال خرابی است خدا می داند

تشنۀ رو به سرابی است خدا می داند

زندگی جوی حقیری است به مرداب فنا

دلخوشی همچو حبابی است خدا می داند

در سراشیبی تندی به تغافل، بی باک

می دویم، این چه شتابی است؟ خدا می داند

ره بگیرند بر این قافله، دزدان  همه روز

خوابمان برده، چه خوابیست خدا می داند

باورت نیست که با مردم دون سر کردن

سخت تر زین چه عذابی است خدا می داند

اندر این آتش بیداد همه میسوزیم

روی این شعله چه آبیست خدا می داند

[ چهارشنبه 04 بهمن 1391 ] [ 08:20 ] [ tarikh76 ]

پرواز را به خاطر بسپار

دلم گرفته است

 

 

دلم گرفته است

 

 

به ایوان می روم و انگشتانم را

 

 

برپوست کشیده شب می کشم

 

 

چراغ های رابطه تاریکند

 

 

چراغ های رابطه تاریکند

 

 

کسی مرا به آفتاب

 

 

معرفی نخواهد کرد

 

 

کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد

 

 

پرواز را به خاطر بسپار

 

پرنده مردنی است

فروغ فرخزاد

[ سه‌شنبه 03 بهمن 1391 ] [ 17:44 ] [ tarikh76 ]

چراغ و شب و اشاره بدانند که ديگر ملالی نيست

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

مجموعه 19 عکس عاشقانه غمگین

 

 

 

نه،...

ديگر فراقی نيست


حالا بگذار باد بيايد

بگذار از قرائت محرمانه‌ی نامه‌ها و روياهامان شاعر شويم

ديدار ما و ديدار ديگرانی که ما را نديده‌اند

ديدار ما به همان ساعتِ معلوم دلنشين

تا ديگر آدمی از يک وداع ساده نگريد

تا !چراغ و شب و اشاره بدانند که ديگر ملالی نيست

حالا می‌دانم سلام مرا به اهلِ هوایِ هميشه‌ی عصمت خواهی رساند.

يادت نرود گُلم

به جای من از صميم همين زندگی

سرا رویِ چشمْ به راه ماندگانِ مرا ببوس!

ديگر سفارشی نيست

تنها، جانِ تو و جانِ پرندگان پربسته‌ئی که بهمن ماه به ايوانِ خانه می‌آيند

خداحافظ!

 

[ سه‌شنبه 03 بهمن 1391 ] [ 13:00 ] [ tarikh76 ]

متن مقاله احمد رشیدیمطلق

   اين مقاله كه در تاريخ ۱۷ دي ماه سال ۱۳۵۷ در روزنامه اطلاعات چاپ شد. به عقيده بسياري از محققين تاريخ معاصر ايران يكي از عوامل اصلي آغاز انقلاب اسلامي در ايران به شمار مي رود.

 

 

     با اينكه رژيم شاه قصد داشت با انتشار اين مقاله مردم را نسبت به آيت ا... خميني بدبين كند. اما در عمل انتشار اين مقاله به عنوان انتحار سياسي رژيم شاه بود.

 

 

 

يک سند تاريخي: متن مقاله احمد رشيدي مطلق در روزنامه اطلاعات، 17 دي 1356


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه 03 بهمن 1391 ] [ 12:34 ] [ tarikh76 ]

مطلب ارسالی از آقای قادری

دیر کرده بود . هیچ وقت برای نماز جماعت دیر نمی آمد .
نگرانش شدند و رفتند دنبالش . دیدند بچه ای را سوار
کولش کرده و برایش نقش شتر را بازی میکند . گفتند :
"از شما بعید است ، نماز دیر شد ." رو به بچّه کرد و گفت :
"شترت را با چند گردو عوض میکنی ؟ "
بچّه چیزی گفت .
گفت : "بروید گردو بیاورید و مرا بخرید ."
کودک میخندید ، پیامبر هم .

[ سه‌شنبه 03 بهمن 1391 ] [ 11:17 ] [ علي اصغر ]

مطلب ارسالی از آقای قادری

امروز در سالن انتظار یک بیمارستان دولتی ، در بخش رادیو تراپی ، زنی دیدم حدودا

چهل ساله ، پیچیده در چادر و مقنعه ای ای که گویی سالهاست به او احساس امنیت

و آرامش می دهد ، زن که مبتلا به سرطان سینه بود به انتظار نشسته بود تا نوبتش برسد

برای رفتن به زیر دستگاه اشعه دهنده ، ذکرشماری در دست داشت و زیر لب زمزمه می کرد.

وقتی دو مرد جوانی که روی روپوش سفیدشان اتیکت رزیدنت انکولوژی و رادیو تراپی نمایان بود... ، از راهرو پیچیدند و وارد اتاق شدند ، زن رنگش پرید ، مضطرب شد ، گفتم شاید ترسیده باشد ، نزدیک رفتم

گفتم : بار اولتان است ؟ زن با صدایی لرزان گفت ، نه بار پنجم است ، گفتم پس چرا اینقدر رنگت پریده ؟ زن آهسته با حیایی ناب گفت : آخه نمی دونستم دکتر مرد این کار رو انجام می ده ، دفعه های قبل

یه خانم دکتر بود ، الان من باید جلوی این مردها لخت بشم ! این را گفت و اشکش

سرازیر شد . گفتم اینها رزیدنت هستند ، دانشجو ، عوض می شوند ...
زن دیگر حرفهای من را نمی شنید ... چانه اش می لرزید چادرش را کشید توی صورتش

که سرخ شده بود ، گفت : اگه توانش رو داشتم و می رفتم بیمارستان خصوصی دیگه مجبور

نبودم جلوی این پسرای جوان ...
بلند گوی بد صدا چند بار نام زن را صدا کرد ... زن از روی صندلی بلند شد ، به طرف اتاق رفت .. پاهایش اما می لرزید ...
و من با تمام وجودم می توانستم آن زن را درک کنم که چه رنجی می کشد ...

در یک بیمارستان دولتی..

[ سه‌شنبه 03 بهمن 1391 ] [ 10:58 ] [ علي اصغر ]

شیطان و دوشیزه پری

دوستان بزرگوارم حتما با پائولو کوئیلو نویسنده نامدار برزیل اشنا هستید.کوئیلو شهرت جهانی خود را مدیون دو کتاب معروف کیمیاگر و زهیر است.اما من  یکی از کتابهای کوئیلو با نام شیطان و دوشیزه پریم را که شهرت دو کتاب قبلی اش را ندارد بیشتر پسندیدم.وی درین کتاب می خواهد مرز خوبی و بدی را بردارد و بگوید این دو مفهوم در زمان و مکان معنا میشوند و ممکن است آنچه امروز خوب به نظر می آید چند سال بعد نه تنها خوب نباشد که بسیار بد نیز به شمار آید.در کتاب شیطان و دوشیزه پریم مردی حدود پنجاه و چهار ساله از دختر جوانی که در روستایی دور افتاده در فرانسه زندگی میکند می خواهد فردی را-حال هر که می خواهد باشد-به قتل برساند و در ازای آن چهار شمش طلا از او به عنوان دستمزد بگیرد.چرا که این مرد معتقد است.روح انسان شریر است و بدی همیشه بر خوبی چیره میشود.دختر جوان که در آن روستای دورافتاده هیچگونه امکان پیشرفتی ندارد حتی امکان ازدواج هم به دلیل مهاجرت همه مردان جوان به شهرها برایش وجود ندارد به این پیشنهاد اغوا کننده می اندیشد.مرد میان سال دختر را تهدید می کند که اگر ظرف یک هفته این کار را انجام ندهد پیشنهاد خود را در تنها کافه روستا به تمام مردم اعلام می کند و آن وقت حتما کسی پیدا می شود برای دست یافتن به شمش ها دست به جنایت بزند.....ادامه داستان را خودتان باید بخوانید.

اما منظور من از آوردن این داستان درین جا نه نقل داستان اصلی بلکه نقل داستان کوتاهی است که در همین کتاب آمده و به نظرم جالب آمد.

زمانیکه لئوناردو داوینچی نقاش پر آوازه عصر رنسانس تابلوی شام آخر را میکشید از طرف کلیسا به او فشار زیادی می آمد که هرچه سریعتر کارش را تمام کند اما این نابغه نقاشی که تمام قسمت های شام اخر را کشیده سه سال تمام دنبال چهره ای می گردد که به یهودا شبیه باشد و به قول خودش تمام خطوط گناه در چهره اش باشد.هیچکدام از چهره هایی که به داوینچی معرفی می شوند مورد تایید او قرار نمیگیرند .شبی داوینچی از خیابانی می گذشت جوانی مست در جوبی افتاده بود داوینچی کمکش میکند از جابرخیزد و به محض دیدن چهره جوان نقاش معروف می گوید این یهودا است.جوان را به کلیسای محل کارش میبرد و چهره یهودا را نقاشی می کند جوان مست کم کم هوشیار می شود و به داوینچی می گوید من قبلا این نقاشی را دیده ام .داوینچی می پرسد:کی؟جوان میگوید سه سال پیش،من آن موقع در کلیسا ارگ میزدم و حال و روز زندگی ام این گونه نبود مردی با نام داوینچی به من گفت جوان چهره تو بسیار نورانی است و تصویر مسیح را از روی چهره من کشید.

حسین پور

 

[ یکشنبه 01 بهمن 1391 ] [ 23:39 ] [ حسین پور ]
صفحه قبل1...7891011...20صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران